شهید غلامشاه ذاکری

بسم رب الشهدا و الصدیقین

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند                             رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

فریادشان تموج شط حیاط بود                                    چون آذرخش در سخن خویش زیستند

مرغان پر گشوده توفان که روز مرگ                             دریا و موج و صخره برایشان گریستند

سردار شهید، غلامشاه ذاکری در تاریخ بیست و پنجم بهمن ماه سال ۱۳۳۹ خورشیدی در خانواده ای ریشه دار و متدین در جزیره قشم دیده بر جهان گشود.

او سنین کودکی و نوجوانی را در خانواده ای گذراند که عشق اهل بیت عصمت و طهارت را افتخار خود می دانست و رونق بخش و متولی مسجد و حسینیه علی ابن ابی طالب (ع) بود. حسینیه علی ابن ابی طالب ملجاء و پناهگاه مستحکم شیعیان قشم بود و بالیدن در چنین خانوادها روح و جان او را با عشق پاکان و نیکان در آمیخته بود و همنشینی بزرگان خانواده با روحانیون مبارزی که در راه مبارزه با رژیم ستمشاهی گام می گذاردند، نخستین آموزه های لازم برای سیاست ورزی مدبرانه و بینش عمیق و آگاهانه از شرایط حاکم بر جامعه آن روز را برای او میسر ساخت.

او از تمامی فرصت ها برای ایجاد فضای همدلی و الفت در میان اهل تشیع و تسنن منطقه سود می برد و به موازات مطالعه در زمینه های مختلف درسی تلاش می کرد در عمل نیز الگو و اسوهای نیکو و حسنه برای دیگران باشد. عضویت او در تیم بسکتبال آرش قشم، برای او فرصتی مطلوب بود تا در این بستر چون هسته ای محکم، جوانان پاک سرشت شیعه و سنی را حول اهداف اخلاقی و انسانی و وحدت و یکپارچگی ای که می توانست در آینده ای نزدیک جامعه رو به تحول آن روز را تحت تاثیر قرار دهد گردهم آورد.

این شهید بزرگوار همزمان با اوج گیری نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره)،گروه هایی چند نفره از جوانان آگاه و انقلابی شیعه و سنی را گرد هم آورد و با برگزاری نشست های متعدد پنهانی و طرح مباحث روشنگرانه و آگاهی بخش ،آنان را در کسوت مبارزانی روشن بین برای مبارزه نهایی با رژیم پهلوی مهیا  ساخت.علاوه بر این او با انتشار شجاعانه اطلاعیه ها و پیام های روشنگرانه امام انقلاب در شهرستان قشم، فرامین و منویات ایشان را به آگاهی مردم قشم می رساند.

یکی از نقاط درخشان و پربار زندگی شهید ذاکری و یکی از درخشان ترین برهه های حضور وی در عرصه حیات سیاسی و اجتماعی قشم را می توان زمانی دانست که عده ای نا آگاه و فریب خورده تلاش نمودند با ایجاد تفرق و اختلاف در میان برادران اهل تشیع و تسنن به وحدت و یکپارچگی مردم منطقه خدشه وارد نموده و اهداف شوم تجزیه طلبانه خود را در منطقه دنبال کنند.در این زمان بود که سردار شهید ذاکری با پیوستن به خیل سپاهیان جان برکف،طی حرکتی مدبرانه و دوراندیشانه، با بنیان گذاری واحد تبلیغات سپاه در قشم ،زمینه شکل گیری این نیرو را که در آن زمان بیشتر بر مردم و نیروهای انقلابی برخاسته از توده های مختلف  جامعه تکیه داشت در شهرستان قشم فراهم سازد و پس از حساسیت زدایی در منطقه، موفق به شناسایی و دستگیری عوامل ضدانقلاب در جزیره شد و از این طریق در برابر تفرق و اختلاف میان شیعه و سنی قد علم کرد و از آن وی در کنار نقش آفرینی های ارزنده در عرصه های مختلف،ضرورت ها و حساسیت بالای فضای جنگ و ایستادگی دربرابر متجاوزین به ملک و میهن را نیز از نظر دور نداشت و جان ناآرام و قلبی که سرشار از عشق به میهن و مردمانش بود سرانجام او را در کسوت یک ایرانی غیرتمند و عزتخواه راهی جبه های نبرد علیه دشمن کرد.جلوگیری نمود.

او در سال ۶۲با حضور در عملیات خیبر، نخستین ره توشه ها را برای پربار کردن انبان تجربیات جنگیاش برداشت و روحیه شهادت طلبی، ایثار و  از خودگذشتگی را بیش از پیش در خود بارور کرد و آینه روح پاکش را در معاشرت با دلیرمردان رزمنده ای  که از جنس او بودند،بیشتر از قبل صفا داد. شهید غلامشاه ذاکری پس از آن و بعد از اقدامات ارزنده مختلفی که از سال های پیش از پیروزی انقلاب و سال های پس از آن به انجام رسانده بود، معاونت سپاه قشم را عهده دار شد و پس از چندی،به عنوان پنجمین فرمانده سپاه این شهرستان، خدمت صادقانه خود به مردم این خطه را تداوم بخشید.

او در منصب و مقام جدید ماهیت و جوهره اصلی سپاهی بودن را که همانا از مردم بودن و برای مردم بودن است  به روشنی و در زیباترین وجهی برای مردم منطقه بازتعریف کرد و با رفتار و گفتار خود آن را در منظر مردم عملی و عینی ساخت.در دوران فرماندهی این شهید بزرگوار، سپاه پاسداران قشم به پناهگاه و پشتیبان راستین مردم منطقه بدل شد.

او در عین حضور ثمربخش و موثر در جبهه های نبرد ،از پشتیبانی جنگی نیز غافل نبود و این توجه خاص به اهمیت پشتیبانی از رزمندگان و جبهه های نبرد موجب شد که بنا بر درخواست و اصرار وی،حاج تراب ذاکری ،پدر شهید که از معتمدین شهرستان بود، ستاد پشتیبانی از جنگ را در جزیره قشم تشکیل دهد و در این قالب زمینه ای هم برای جذب نیروهای بسیجی وآموزش و اعزام آنها به جبهه های نبرد حق علیه باطل در شهرستان قشم ایجاد شد.

او که اکنون فرماندهی سپاه قشم و حفاظت از تنگه راهبردی هرمز را بر عهده داشت به لحاظ جایگاه سازمانی اجازه حضور در جبه های نبرد را نداشت اما قلب و روحش مالامال از عطر معنویت بود.شهید غلامشاه ذاکری در آن اوان همچون میلیون ها عاشق پاکباخته، بی تاب نفس کشیدن در فضای جبهه هایی بود  که سرشار از عطر خوش شهادت و ایثار بود و هر روز لاله ای خونین کفن از گلستان شرافت جبهه ها به دامن پر غرور وطن هدیه می شد.او مست ولای معشوق و شیدایی دیدار او بود.سطر سطر قصه این عشق و دلدادگی را تمام کسانی که شاهد نمازهای شبش در کنار قبور شهدا بودهاند به خوبی می دانند.

او در نهایت تاب دوری از جبه ها را نیاورد و با با اصرار فراوان فرمانده سپاه استان را راضی کرد که به جبهه برود.او در اعزام مجددش به جبهه ریاست ستاد گردان ۴۲۲یا زهرا را که از گردان های خط شکن لشکر ثارالله بود بر عهده گرفت.اگرچه او هنوز خود را یک رزمنده غواص می دانست و به این افتخار می کرد.به گفته یکی از همرزمان شهید ذاکری،او در این برهه پروژه ابتکاری ساخت اشنوگرد با توپ پینگ پنگ را مطرح کرد که بعدها توسط لشکرهای دیگر دیگر نیز مورد تقلید قرار گرفت.از دیگر اقدامات جالب توجهی این شهید بزرگوار برگزیدن نام مستعار مصطفی برای خود بود که این اقدام همزمان با روز عید سعید مبعث انجام گرفت و از آن پس ایشان را در جبهه به این نام می شناختند.

او پس از چند ماه تمرین مستمر در آبهای خروشان اروند در فصل زمستان آمادگی لازم را برای دستیابی به اهداف تعیین شده در عملیات کربلای ۴کسب کرده بود،اما قراین و شواهد نقل شده از همرزمان و اطرافیان شهید حاکی از آن است که او در این ایام برای شهادت بیش از هر چیزی مهیاست.

شهید روشن بین غلامشاه ذاکری در شب عملیات از شهادت خود با همقطاران سخن گفته بود .پس از آغاز عملیات و پیشروی به سمت اهداف از پیش تعیین شده گلوله ای به دست وی اصابت کرد اما این گلوله حقیر تر از آن بود که در عزم استوار این پولادمرد خللی ایجاد کند.او می دانست که برگشتن به عقب موجب تضعیف روحیه تمام گردان خواهد بود پس محکم و پایدار به پیشروی ادامه داد و تنها به بستن چفیه ای بر زخم اکتفا کرد.

دشمن با موج سنگین گلوله ها و ترکش هایش هنوز نتوانسته بود از اراده و ثبات قدم رزمندگان دلاور از جمله آن شهید سعید بکاهد.متاسفانه طرح عملیات برای دشمن آشکار شده بود و می دانست که رزمندگان دقیقا از کدام محور و معبر عبور خواهند کرد.به همین دلیل دشمن بی وقفه در محلی که مسیر و معبر تعیین شده رزمندگان بود، بی وقفه و پردامنه گلوله های خمپاره و آرپی جی را روانه می کرد.در همین اثنا گلوله ای که سفیر رهایی مرغ روح بی قرار شهید ذاکری بود بر سینه اش نشست و دل دریای اش را از محبس جسم پرواز داد.او اکنون عندربهم یرزقون بود و روح ناآرامش در دامن پر عنایت دوست به آرامشی حقیقی و جاودان رسیده بود. در چهارم دیماه ۱۳۶۵طومار درخشان و بلند دفاع مقدس،به نام نامی یکی دیگر از پاسداران عزت، شرف ، حمیت و  آزادی این مرزو بوم امضا شد و تکتاز دیگری از خیل عاشقان عابد به دیدار معشوق نایل شد.

پرواز بلند شهید غلامشاه ذاکری در زمستان ۶۵تفسیر و مصداق آیه شریفه ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه شد؛پروازی که اگرچه و در کنار هزاران کبوتر خونین بال ، بهار شرف و عزت را به جان دین و میهن نثارکرد.

شهید غلامشاه ذاکری یکی از سه شهید اسوه و برجسته استان هرمزگان است و آنچه در این مجال کوتاه از وی تقریر شد تنها بیانگر گوشه ای از فضایل و بزرگواری های فردی است که همرزمان ، یاران و دوستان و همشهریانش از او خاطرات و یادهای نیک فراوان دارند.یادش را ارج می نهند و از او وخدمات گران قدرش به منطقه به نیکی و از سر قدرشناسی یاد می کنند.