شهید محمد حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم
(شهید محمد حسینی)
یکی از خاطراتی که از شهید محمد حسینی برادران پاسدار نیشابور داریم در عملیات والفجر3 ایشون یکی از نیروهای فرمانده گروهان گردان شهید حاج اقا حصاری بودن ما خاطره ای ک از ایشون داریم وقتی که ما عملیات کردیم و دشمن یک سری از نیروهاش در کله قندی به محاصره در امد دشمنان بعثی سعی می کرد رو خط پدافندی که ما گرفته بودیم و در شب پدافند می کردیم و کله قندی در پشت ما قرار گرفته بود و نیروهای دشمن حدود 600 نفر در اونجا ممونده بودن با یک سرهنگ جاسم که وزیر دفاع هست گویا همان شب  که عملیات شروع شده بود و دشمن جلسه گذاشته بود که چطور مقابله کنه  برای عملیات رزمندگان اسلام.
همون شبی ک عملیات میشه سرهنگ جاسم با اون 600 نفر که کلی افسر و سرگردان بودن همه به محاصره درمیان و  دشمن سعی می کرد که خط مارو بشکنه و این نیروهاشو ازاد کنه و حدود 11روز دشمن پاتک می کرد که اینارو بتونه ازاد کنه و اونا هم سخت مقاومت می کردن تو این مدت یکی از شبایی که دشمن دید نمیتونه مارو بشکنه و اینارو ازاد کنه با هم هماهنگی کنند که در شب هم اونا از حمله کنن هم دشمن از کله قندی بیاد پایین و بزنه به خط ما.یکی از نقطه هایی که دشمن از پشت سر و از جلو به خط ما هجوم بردهنقطه ای بود که محمد حسین پاسدار این گروهانش در انجا پدافند بود.دشمن از جلو و عقب به انها فشار اوردندطوری شده بود که هم از جلو می خوردیم هم از عقببچه ها سخت مقاومت می کردن.
 اقای محمد حسینی تونسته بود 5 تا از سرگردا عراقی را بگیره و یکی شون هم در رفته بود اون ور خط مجروح شده بود و 4تای دیگرو خودش اسیر کنه دیدیم که نزدیکای صبح داره حسینی میاد یک دسته برداشتیم و رفتیم دشمنو از پشت دور بزنیم 4 تا کلت بسته بودو یکیشونم افسر عراقی بود دارن میان.این شجاعت و درایت این شهید بود که بتونه اون خطو نگه داره و ابرو اسلامو حفظ کنه.
2دشمن یک سرمایه گذاری عظیم در شبکه تبلیغاتی انجام داده بود  یک شیر مردی پیدا شده بود به نام سرهنگ جاسم داره مقاومت می کرد هی بهش درجه می دادن که حتی به ژنرالم رسید که میگفت هر روز یک درجه بهت میدیم که تونستیم ما پوز این دشمنو با شجاعت بچه ها به خاک بمالیم و طعم زلتو بهشون بچشونیم.
(شهید حاج مهدی میرزایی)
خاطراتی که از شهید حاج مهدی میرزایی در عملیات میمک داریم اینه که ما در شب اول نتونستیم شهدارو بگیریم شب دومم نشد دشمن سخت مقاومت می کرد  یک یال خیلی بلند بودو یه دره هم جلوش بود که مشکل بود نیروها ازش برن بالا و ارتفاعات و بگیره.شب سوم زحمت کشیدن از بغل دشمن یک خاک ریز زدن تنها راه ارتباطی یال و بستیم تا صبح شد نزیکصبح دشمن خیلی استحکامات عجیبی یافته بودعجیب روش سرمایه گذاری کرده بود چون تنها راه نزدیک بغداد بود.
دشمن سنگر عجیبی داشت وفتی ما رفتیم اونجا صبح که ما خاکریزمان پای ارتفاع رسیده بود و بچه هارو چینده بودیم رو به روی دشمن  و دشمن سمت چپمون مونده بودرو ارتفاعات سخت مقاومت می کرد 106 وکالیبر 75 داشت خیلی سلاح های قوی داشتن خلاصه ما پایین پا بودیمو اونا بالا اونا مسلط بودنو عجیب اذیت میکردن. دیدیم که حاج مهدی میرزایی اومدشو یکی از یکی از تانکارو راه انداخت و افتاد به جون یالا همینطور شلیک می کرد به سنگرا و دشمنم عجیب با کالیبراش شلیک می کرد و ایشون با شجاعتی که داشتن برنمی گشتن  و چنتا از بچه های دیگه کمکش کردن تا تونستن نیرو هاشو اسیرش کنن و یال شهدارو که العان دست رزمندگان اسلام هستند ازاد شدنش مدیون حاج مهدی میرزایی هست.
(محمد حصاری)
یکی از خاطراتی که با شهید محمد حصاری داریم ایشون یکی از نیروهای نمونه مالک اشتر اسلام بودش. اگر سواد نداشت ولی اون شناخت اسلامی رو داشت.
همانطور که خودشون تعریف می کردن  ایشونو همون اول جنگ فرمانده گردان کردن و گردانش خوب عمل کرده بود و وقتی ما خطو شکستیم  و رفتیم مرکز فرماندهی رو گرفتیم و چندتا از این سرگردای دشمن که بودن که اظهار ندامت می کردن ما بهشون امون دادیمو اونارو کشتیم چون خیلی خیلی مقاومت کردن و در والفجر 3 که بودیم گردانی که توی یک منطقه حساس بود و دشمن هرشب به اونجا پاتک می کرد ایشون اونجا گردانش پدافند بودو شب و روز خستگی مفهومی نداشت و یکی از شبا که داشت به بچه هاش سر میزد و یک ارپیچی خورده بود به پاشو مجروح شده بود و شجاعتش باعث شده بود دشمن  در والفجر3  نتونست خط مارو شکست بده 600 تا اسیرو ازاد کنه و صبح اون روز خطو از پشت بشکنه و حدود 200 اسیریو بگیریم واینارو مدیون شجاعت ایشون هستیم.
و در عملیات میمنک  نیز سهم به سزایی داشت در این خاک ریزی که کمکی بود برای حدود 50 درصد یال شهدا.وما برخوردایی که مابا ایشون داشتیم اخلاق متواضعی داشتو هیچ وقت نماز شبو ترک نمی کرد و در عملیات بدر ایشون شهید شدن و به ارزوشون رسیدن.
(در رابطه باعملیات غرور افرین و نقش پر شکوه نیروها ی حماسه ساز تیپ21 امام رضا(ع) که از نیروهای رزمنده خراسان هستن گفتگویی داریم با غلامرضا احمدی معاون تیپ21 امام رضا(ع) و نیروهای رزمنده این تیپ نقش به سزایی در این عملیات داشتن.
توضیحاتی که می خواهم بدهم دو مطلب است یکی مواضع مادی توسط رزمندگان گرفته شده یعنی خاک و سنگر های بطنی و میدون هایی که به نام بعد عملیات طبرسی و امام رضا نامیده شده و مطلب دوم در پناه این دو امر هست بین نیروهای انچنان قوی مصلح به تمام صلاح های قوی دنیا بین این و یک تعداد نیروی بسیجی که با قایق پاشون روی اب هیچ جا بند نیس. بین این دو امر یک مسئله ای رو توضیح بدمتقاضا می کنم از این چند کلام این بیشتر تو ذهن بمونه راجع به اهمیت کار و اونایی رو که ما اونجا دیدیمتذکرا عرض کنم که در اونجا ما دستگاه گرفتیم به نام رازیت و سامیلین که در دست رزمندگان است این دستگا حرکات رزمندگان اسلام رو نشون بده ویا سامیلین  قادر بود شلیک هر گلوله و توپ رو از دهانه اون جایگاه شلیک کننده ثبت کنه و بعد دشمن اونجا رو بکوبه،سنگر هایی رو که در اونجا بود هیچ یک از صلاح هایی رو که ما در دست داشتیم قدرت نفوذ به اونهارو نداشت،من در اونجا اهنی رو دیدم که حداقل خودم در ایران ندیده بودم،اهن از قطر کمر هم بیشتر بودو زیر این سنگر هم بتن ارمه بود روشم 2،3 متر خاک ریخته بودن ون توپمون و صلاح هایی که ما به اونجا می زدیم کارگر نبود،جاده هم از سطح اب یک مترو نیم بلند بود،حاشیه این جاده کلا سنگر بندی شده بود و تموم راهکار هایی که ما در اونجا می تونستیم عمل کنیم رو بسته بودن و پیش بینی هارو کرده بودن با این همه دستگاه های کنترل کننده و اطلاعیه منافقین کور دل که طی 3،4 روز پخش کرده بودن عملیات ایران در این منطقه،اما اینا در مقابل قضیه کیا می بایست عمل کنند،یک تعداد بسیجی یک تعداد ادمایی که پاشون به هیچ جا بند نیست روی قایق نشستن، این قایق با اسابت یک تیر غرق میشد و هیچ کار دیگه ای نمیشه کرد ضمن اینکه شاید الان من یک درصد هم از این امکانات دشمن رو نگفتم، از دستگاه ها از سیم های خارداری که کشیده بودن از محدودیت هایی که در عملیات اب هست این عملیاتو نمیشه با فتح المبین،خرمشهر و رمضان مقایسه کرد، این عملیاتی است که دشمن که دشمن رو خاک از اب میبایست عملیات انجام بدیم و بعد در همین عملیاتی که دشمن تمام موانعی رو که در خاک ایجاد کرده بود در فبلا منهای منهای مینی رو که فقط نبود مابقیش همه اینها در اونجا کار گزاری شده بود.(اگر ممکنه در مورد موانع بیشتر توضیح بدین) موانعی رو که توضیح بدم منهای این سنگرهایی رو که عرض کردم سنگر ارپیچی که فوی ترین صلاح ها حداقل در این عملیات بود رو این کار نمی کرد، بعضی موشک ها روی این سنگر ها کار نمیکرد روی خاک بودن اینها، خود این خاک یک ونیم متر بلندتر بود از سطح اب، دشمن اومده بود بغل پاشو یعنی یک متر مونده به سنگرش یه سری موانع گذاشته بود و یک تیکه اهن انتخاب کرده بود و بعد انشعاب میلگردی که به طول 1 الی 2 متر 150 میلگرد به این جوش داده بود به صورت یک توپ میلگردی که در روز به هیچ عنوان نمیشد از اینها عبور کنیم،این اولین مانع بود در اب یعنی در ابتدای خشکی بود،کسی که میبایست از بیاد بالا باید از اب میومد  پاش باید از اینا رد بشه بعد به خشکی برسه، این اولین مانع پیش خود دشمن بود دشمن اینو جلو سنگر خودش قرار داده بود،80 متر مونده به سنگرش ی ردیف سیم خاردار و نبشی بود بهد ی 100 متر دیگه یه ردیف دیگه سیم خاردار بود ضمناا اینو هم توضیح بدم که منطقه عملیاتمون در اینجا در کل عملیات شاید از 50 تا جا بیشتر نمیشد انجام بدیم چون سطح اب نی داشت نه قایق قابل عبور بود و نه شخصی که میخواست شنا کنه نی ها صدا می کرد و وسایلی که باید یه کار بگیریم برای شکستن خط نمیشد از دامنه ها عبور کنه،این نی ها رو تا فاصله حدودا 150 تا 200 متر دشمن نی هارو با نی کوب خابونده بود که سطح اب کاملا مشخص بود از فاصله 200 متر به هیچ عنوان نمیشه استفاده کنی و استتار هم بیای جلو وما از این راه کارایی رو که میبایست عبور کنیم محدود هم بود دشمن بعد از این مانع اولی یک میل گرد انداخته بود بعدش هم سیم خاردار گذاشته بود در داخل این ابراه ها به فاصل 150 متر یک توپی اهن گذاشته بود،150 نبشی میل گرد هم که نوکشونو خیلی تیز کرده بود به این جوش داده بود باید گفت یک توپی از نبشی رو وسط ابراه انداخته بودن اگر روز بخوایم از این ابراه ها عبور کنیم یک ساعت طول می کشید تا بریم کمین هاشونو ببینیم بعد از این توپی جلوشم یک ردیف سیم خاردار انداخته بود و باز جلوشم به فاصله 600 متر یه کمین حدود 50 نفر در جایگاه زده بود اینارو دشمن برای اعلام خطر گذاشته بود اینایی که عرض کردم موانع بود، اما نیروهایی که میخواست عمل کنه ابراهی رو به طول 30 کیلومتر بپیماییم،ما باید با همین موانع کمین های عراقی رو میزدیم و علاوه بر این موانعی که گفتم دستگاه هایی داشتن که کوچکترین حرکت مارا خبر دار می شدن، عملیات انجام شد و ما با عنایت خدا بعد از 2 ساعت خط های عراق سقوط کرد.حداکثر صلاح ما در این عملیات ارپیچی بود که اونم نمیشد شلیک کرد چون نی بود عقبش و بعد اتش ارپیچی نی هارو می سوزوند و اتش سوزی می شد و عملیات لغو می شد، حداکثر صلاح ما نالرنجک بود و یوزی و کلاشینکف و اما این ما نبودیم که خطهارو میشکستیم 5 درصد کار ما بود بلکه باقیش عنایت خدا بود.
(نقش نیرو های تیپ21 امام رضا )
راجع به نقش نیروهای تیپ 21 امام رضا(ع) در عملیات غرور افرین بدر، بنا به دستور فرماندهی می بایست جاده خندق که یکی از کلید های عملیات محسوب می شد و اهمیت زیادی که داشت فرماندهی کل این عملیاتو به عهده تیپ 21 امام رضا گذاشتن و ما با عنایت خدا که که در تمام عملیات شامل حال رزمندگان شده و تیپ21 امام رضا تونست بعد از 2،3 روز این ماموریتو به طور کامل  و 100درصد موفقیت امیز و با عنایت خدا و فرماندهی امام زمان این افتخارو به برای اسلام کسب کنه(اگر ممکنه  در مورد برنامه هایی که در نابودی مزدوران بعثی و همچنین نقشی که در این فتح بزرگ داشتن و مواضعی که فتح شد و اهمیت استراتژی این موانع توضیح بدین)
دشمن هرچی امکانات داشت تو منطقه میریخت از تانکشو هواپیماشو هرچی بود اماده باش داده بود از اینعملیات خبر داشت،مقابل قضیه اینا همه اماده بودن برای مقابله رزمندگان اسلام.
بین این دو امر حرف من اینه که ما رفتیم،10 متری عراقی ها باید شنا می کردیم5/1 ساعت قبل هم عملیاتشروع شده بود،ما 10 نفر بودیم جلو عراقی ها اونا خبر داشتن و وایساده بودن لب جاده اماده باش،نگاه می کردن که ما از توی اب میایم یا نه، فاصل 2 متر به اونا،عراقی ها چراغ قوه انداخته بودن و مارو نگاه میکردن و هیچ عکس العملی انجام نمیدادن، از موانع گذشتیم یک متری عراقی ها یک نارنجک کشیدیم و انداختیم داخل سنگر و بعد هم رسیدم  رو خاک عراق،اونا یک گلوله شلیک نکردن تا موقعی که 10،20 نفر از برادران رسیدن اون موقع درگیری شروع شد،عراقی ها فرار کردن رفتن تو سنگرا تیراندازی کردن این جوری خط های ما میشکنه،این مملکت مال امام زمان و در اخر حرف من اینه که ما باید قدر این مملکتو بدونیم و از این امتحان سر بلند بیرون بیایم.
(اقای قالیباف)
(هم اکنون در خدمت برادر قالیباف فرماندهی لشگر نصر خراسان هستیم و گفتگو ما در مورد زندگی خودشون هست لطفا توضیحات لازم رو بفرمائید)
با سلام محضر شنوندگان-قبل از اینکه وارد سپاه و جبهه بشیم محصل بودیم،تا زمان راهنمایی در طرقبه بودیم و زادگاه ما طرقبه بود و د ردبیرستان شهید اقا مصطفی بودیم(قبل از ورود به سپاه مشهد شما به جبهه رفته بودین؟)
چون از دبیرستان اعزام شده بودیم به عنوان نیروی بسیج به جبهه رفتیم و بعدا زمدتی که در جبهه بودیم به سپاه ملحق شدیم
(به عنوان فرماندهی لشگر 5 نصر خراسان بفرمائید این لشگر از کی تشکیل شد و بعد از چندسالی که از جنگ تحمیلی میگذره چه سیری رو طی کرده؟)
چون تشکیلاتی که در لشگر نصر به وجود امده بود باید گذری به سیر یگان های رزمی سپاه پاسداران بشه اینه که چون از اول یگان هایی که از استان خراسان منطقه4 شکل گرفت به صورت گردانی بود که در عملیات تقیق القدس شرکت کردن و بعد از عملیات تقیق القدس در تنگ چزامه تیپ امام رضا(ع) رو شکل دادن که این بستگی به سیری هم داشت که نیروهای سپاه رو به رشد رفتن،بعداز عملیات تقیق القدس از رده گردان و تیپ پا به فراتر گذاشت که در عملیات فتح المبین شرکت کرد و سهم بزرگی در این عملیات داشت،همین قرارگاه نصر بود که شرکت کرد بعد از عملیات فتح المبین و بیت المقدس که شروع کردن،همین قرارگاه نصر که بعد کمکم به خاطر رشدی که یگان های سپاه داشت تحویل یکی از مناطق سپاه شد که خود قرارگاه نصر تحویل منطقه 4 شد، از اونجا پایه لشگر 5 ریخته شده که تیپ امام رضا و امام جواد که تشکیل شده بود امدن و عضو تیپهای زیر امر لشگر 5 نصر خراسان قرار گرفتن، و فرماندهی لشگر شهید باقری  به عهده داشت، بعد از اون هم عملیات مسلم عقیل و رمضان رو انجام دادن و بعد اومدن مسلم عقیل و یک تیپ دیگر به نام تیپ امام صادق(ع) تشکیل شد و مجموعه این دو سر تیپ این لشگر 5 نصر رو کامل کردن،و بعد از عملیات مسلم عقیل هم در کلیه عملیات ها انجام شد لشگر نصر حضور داشت.
(خبری داریم که شما دیداری داشتین با سایر فرماندهان با امام امت، خاطره خودر ا از این دیدار بگین)
نکته ای که در دیدار اخیر با با اقای خمینی داشتیم درسی بود برای ما وامت مافلحظه ای که وارد اتاق شدیم همه برادران اومدن و ایشون ارام احوال پرسی می کردن و در اخر یکی از برادران معلول اسلام که  تاپای خود را از دست داده بود 2 تا از برادران زیر بغل اونو گرفته بودن و چوب دستی هاشو کنار گذاشتن وقتی اقای خمینی متوجه ایشون شدن ناگهان یک حرکت از خودشون نشون دادن که تحت تاثیر قرار گرفتن ونیم خیز شدن وتاکید داشتن که کنار خودشون قرار بدن، و نتیجه از رفتار اینه که چه قدر خانواده شهدا مورد عزت هستن هم در این دنیا و هم در ان دنیا(متشکرم از حضورتون)
(دعوتی داریم از فرمانده قالیباف در حضور وی در عملیات بدر)
(اولین سوال اینکه عملیات بدر از چه منطقه ای شروع شد و رزمندگان اسلام چه موقعیت هایی رو کسب کردن؟)
عملیات بدر در منطقه هویزه واقع در جنوب جبهه جنگ اغاز شد،تقریبا منطقه عملیات خیبر بود در عملیات بدر ما به چندین پیروزی و منطقه حساس دست پیدا کردیم،چون منطقه هویزه شکل دریاچه بزرگی داره به طول100 کیلومتر و عرض50 کیلومتر و عمق 10 سانت شروع و به 6 مترمیرسید و به شکل گیاهانی به نام نی و چولان بود که مانع شنا می شود این هور از لحاظ نظامی مانع سخت و بزرگی برای رسیدن به اهداف چون نیروهای بعثی در پشت این هور قرار گرفتن و این هور به تصرف رزمندگان اسلام قرار گرفته علاوه بر هور جاده خندق به طول 13 کیلومتر تصرف کردیم نزدیکی اینها به جاده بصره بغداد هست که العان حضورمون در جاده خندق حدود 5 کیلومتر داریم با اتوبان،و این بزرگترین اتفاق در عملیات بدر بود.
 (مناطق ازاد شده در عملیات بدر از نظر نظامی برای رژیم بعث چه اهمیتی داشت و العان که این مناطق تحت پوشش رزمندگان است چه اهمیتی دارد در عملیات های اینده؟)
اهمیتی که میخوام بگم شاید جای گفتن نباشه ولی چه ضربه ای رو به صدام زده این عملیات کل شهر و مراکز اقتصادی و نظامی در شرق عراق واقع شد تا عمق 100 کیلومتر از مرز ما بقیش از مرز اردن با سوریه و با مرز عربستان و ترکیه و یک صحرای خشک و بادیه است که هیچ قابل استفاده نیست ودر این عمق 100 کیلومتر که از مرز ما است همین هور است و اساسی ترین جاده ای که شمال و جنوب عراق رو وصل میکنه و حرکات نظامی و اقتصادی از روی اون جاده هور است،به خاطر اینکه بعد از این جاده موقعیت هنوز هور است و حرکت در هور مشکل است و باید از این جاده بصر بغداد حرکت کنن.
(اخرین سوال به عنوان فرمانده حتما برخوردای نزدیکی دارید با رزمندگان،ب ه نظر خودتون رزمندگان چه دیدی  بر جنگ نگاه می کنند و چه احساس مسئولیتی به گردن ایشون است؟)
در ارتباط با جنگ وادامه ان امروز وظیفه داریم بجنگیم و این خصوصیاتی که خداگفته یک انسان باید داشته باشه، ما باید روی این جنبه ها کار کنیم که لیاقت پیروزی پیدا کنیم و ما جنگ رو به این جهت ادامه می دیم که یک ادای تکلیف و یک وظیفهع شرعی است. وما باید نگاه یبه صدر اسلام کنیمو کسانیکه اسلام رو نگه داشتن اینها چه کردن که باعث میشه وظیفه ما مشخص میشه.
حضرت رسول که مبعوث شدن و امام علی چه جنگهایی رو انجام دادنامروزه هم اقای خمینی گفتن جنگ رو یک وظیفه بدانیم و بجنگیم و ما پیروزی رو از ان خود می خوایم همانطور که خدا در جنگ بدر به حضرت رسول گفتاین سه هزار ملائکه ای که فرستاده بود که به اونها قوت قلب بگیرن، ودر انتها گفت که پیروزی از ان ماست.
(برادر کاوه از فعالیت های این تیپ برای ما صحبت کنین)
در طی مدت تشکیل این تیپ ضد انقلاب رو اواره کرده و به بیرو ن ریخته،ویزگی های این تیپ اینه که همیشه اماده استفیعنی در هرجا به محض اینکه ستاد مرکزی در مورد تیپ اماده باش میدادنو خواستن تیپ رو به نقطه ای بفرستن سریعا خودشونو اماده میکرده و به منطفه می رفته وبا دشمنان می جنگه و شهدای این تیپ شهدایی هستن که در کردستان مظلوم شهید شدن وهمه پیروزی های این تیپ همین خون شهدا هستن که در این تیپ نظاره گر ان هستیم،ما الن اگر نگاه کنیمتیپ ویزه شهدا در همین فصل تابستان که گذشت از اول فروردین تمام عملیات ریشه ای منطقه کردستان بود،تمام محورهای اصلی کردستان در این مدت تابستان از دست ضد انقلاب گرفته شدهو اونها ازاد شدن و تمام  مراکز ضد انقلاب در کردستان نابود شده و تشکیلات اونها در هم پاشیده شده و به صورت سیار در نوار مرز مستقر هستن و نوار مرزی کردستان  که ارتباط نزدیک ضد انقلاب رو با خارج قطع می کنه اینکه موفق شده اونهارو ببنده و ضد انقلاب رو ارتباطش رو با خارج قطع کنه وحال وحشتی که  ضد انقلاب از این تیپ داره اتوموبیلی که در منطقه می بینه اونجا روترک می کنه و ویژگی دیگه این تیپ مردمی است  وبا مردم خوب رفتار کرده و ضد انقلابی که در روستاها مقاومت می کنن وبا مقاومت اونها می جنگن و مردم از تیپ راضی هستن و اونها در لابه لا ها تیراندازی میکنن مردم هیچ تلفاتی ندارن و ضد انقلاب در اینجا چه تلفاتی داده واین تیپ در اینده ریشه ضد انقلاب رو از بین خواهد برد.
..................................................پایان............................................................
(پریسا احمدابادی)